اي غم انگيز ترين خوشحالي! من و عشق تو و دستي خالي اي شديداً هستي من! رمز ايمان و تهي دستي من تويي آن كشمكش هر روزه لحظه پر تپش هر روزه من و يك جاده چشم به راه جاده اي از شب, تا خلوت ماه آخرين خانه اين جاده تويي اتفاقي كه نيفتاده تويي كفشهايم كه پٌر از خستگي اند نقشي از نوعي دلبستگي اند دستهايم كه نياز آلودند همه عمر, به سويت بودند باز هم باش و فداكاري كن آرزوهاي مرا ياري كن
+
نوشته شده در 88/02/27ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط فردین
|

|